close
تبلیغات در اینترنت
داستانی کوتاه اما واقعی . . .
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

همه چی آنلاینـــــــــ

خواهری داد می زد گریه می کرد،می گفت:می خواهم صورت برادرم را  ببوسم... اجازه نمی دادند... یکی گفت:خواهرش است،مگر چه اشکالی دارد؟بگذارید برادرش را ببوسد.گفتند:شما اصرار نکنید نمی شود...این شهید سر ندارد!

داستانی کوتاه اما واقعی . . .


خواهری داد می زد گریه می کرد،می گفت:می خواهم صورت برادرم را  ببوسم... اجازه نمی دادند...

یکی گفت:خواهرش است،مگر چه اشکالی دارد؟بگذارید برادرش را ببوسد.

گفتند:شما اصرار نکنید نمی شود...این شهید سر ندارد!
درباره : دل نوشته های من , داستان ,
بازدید : 134 تاریخ : چهار شنبه زمان : 3 PM نویسنده : admin نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 98
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 7
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 5
  • بازدید امروز : 15
  • باردید دیروز : 7
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 41
  • بازدید ماه : 102
  • بازدید سال : 422
  • بازدید کلی : 38,188
  • مطالب
    کدهای اختصاصی

    ابزار آپلود

    چت روم