close
تبلیغات در اینترنت
دل نوشته های من
loading...

همه چی آنلاینـــــــــ

دل نوشته های من

Delneveshte hay Asheghaneh ba Axhay Romantic va Ziba

admin بازدید : 890 سه شنبه نظرات ()

آمدم تا که تو را مست و گرفتار کنم


آن دل غمزده را محرم اسرار کنم


آمدم تا که سلامی به تو ای نور کنم


غم و محنت همه را از دل تو دور کنم

گر چه دیر آمده ام لیک همان هم زود است


بودنم در بر دلبر همه دم پر سود است

شبها که طلوع می کند خورشید

به خستگی ها سپاس می گویم

بی شمارش دقیقه ها

در تردد رویا شناور می مانم

تا دیری دیگر

تا غروب خورشید در صبح

شب هاکه می گشاید راز

از پس پشت خاطره ها

چیزی نو زاده می شود هر دم

به آغازیدن ها سپاس می گویم

شب ها حس می کنم هستم

و در لا به لای وجودم

حس می کنم که هنوز هستی

در سکوتی نه چندان دلچسب

با نگاهی نه چندان بی درد

به خاطر بودنت سپاس می گویم!




نمیشـه دل به هرکس داد / نمیشـه از نفس افتاد

پرنده با پر بستـه ، نمیشه از قفس آزاد

نمیشه شب به شب خوابید ، فقط کابوس وحشت دید

نمیشه در سکوت خود ، صدای گریه رو نشنید

نمیشه غرق در غم بود ، ولی از گریه رو گردوند

نمیشه تا ته آواز ، فقط از ترس فردا خوند

گلـوی ساز دلتنگی ، پر از فریاد خاموشه

دوباره سر بده هق هق ، بذار دست صدا رو شه

نمیشه دل به هر کس داد / نمیشه دل به هر کس بست

نمیشه رفت و راهی شد ، رسید اما به یک بن بست

چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره

نمیشه بود و عاشق بود ، واسه عاشق شدن دیره



دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

* * *

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

* * *

در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم

هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم

هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست

زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست

یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل

به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر

کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست


سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

دلتنگ یعنی روبروی دریا ایستاده باشی و خاطره ی یک خیابان خفه ات کند

کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند


بی وفایی کنی وفایت می کنند،با وفا باشی خیانت می کنند،مهربانی گرچه آیین خوشی است،مهربان باشی شکارت می کنند

در غمت تاب نيارد دل كس گر گويم ، آنچه بر اين دل بی تاب و توان می گذرد

بر همان عهد که با یاد و خیالت بستم ، یاد من هم نکنی باز به یادت هستم

هنگامیکه متولد شدم به قدری متعجب شدم که یک سال و نیم حرف نزدم !

یعنی میشه منم بزرگ بشم ، عاشق بشم!!!

داستانی کوتاه اما واقعی . . .

admin بازدید : 135 چهار شنبه نظرات ()

خواهری داد می زد گریه می کرد،می گفت:می خواهم صورت برادرم را  ببوسم... اجازه نمی دادند...

یکی گفت:خواهرش است،مگر چه اشکالی دارد؟بگذارید برادرش را ببوسد.

گفتند:شما اصرار نکنید نمی شود...این شهید سر ندارد!

یک رباعی از خیام . . .

admin بازدید : 123 چهار شنبه نظرات ()


                                    یــک روز ز بــنــد عـالـم آزاد نـیـــم

                                    یک دمزدن از وجود خود شاد نیم
                                    شــاگـردی روزگـار کـردم بـسیــار
                                     در کــار جهــان هنــوز استــاد نیـم



داستان (خرید کمربند)
 
کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
 
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
 
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست … .
 
- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، …
 
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
 
- فرقی نداره . فقط … ، فقط دردش کم باشه !
 


داستان کوتاه (ازدواج)
 
چند وقت پیش یه آقایی برای یه کاری چند باری به دفتر مراجعه کرد . شخص محترم و خوش برخوردی بود . یه روز ازم پرسید : آقای ….تو ازدواج کردی ؟
 
وقتی جواب منفی شنید دلیلش رو پرسید، گفتم : درس و کار ! اونم با ناراحتی جواب داد: آره! الان همه جوونا همینطوری شدن یکیش همین دختر من
 
که تا حالا کلی خواستگار داشته اما همش درس رو بهونه کرده ! بعد بهم گفت : حالا اگه بخوای خودم می تونم برات آستین بالا بزنم ! پیش خودم فکر
 
کردم حتما از من بخاطر رفتارم خوشش اومده و ازم بخواد که بیام خواستگاری دخترش ! گفتم : اتفاقا اگه شخصی باشه که با هم تفاهم داشته باشیم و
 
خودش هم برای ازدواج با من راضی باشه حرفی ندارم ! پرسید : ملاک تو برای ازدواج چیه ؟ منم خواستم یکم خوش شیرینی کنم گفتم : وا… ملاک
 
خاصی نیست هر چی شما صلاح بدونین !!! ایشون هم گفـت : همینه ! مشکل تو همینه که ازدواج رو به مسخره گرفتی و فکر می کنی که همه ملت
 
الاف تو هستن تا یکی دخترش رو بیاره دو دستی تحویل تو بده ! وگرنه اگه الان کور و علیل هم بودی ازدواج کرده بودی
 
داستان کوتاه (تعمیرکار و جراح)
 
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!
 تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:
 من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم!
 در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟؟؟!!!!
 جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!!
 
داستان جالب و کوتاه (وینستون چرچیل)
 از وینستون چرچیل پرسیدند:
 آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید، اما
 
این کاررا نمی توانید در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید ؟
 وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد:
 برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج هست
 این دوابزار مهم را درایرلند دراختیار نداریم .
 سوال می‌ شود: این دو ابزار چیست؟
 چرچیل در پاسخ می گوید:
 اکثریت نادان و اقلیت خائن.
 
داستان خواندنی (دزد با شرف)
 
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند :
 
چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس
 
نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است
 
داستان آموزنده (دعای کوروش)
 
روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین نیایش کند و ایشان اینگونه فرمود :
 
خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار…!
 
پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟!
 
فرمودند : چه باید می گفتم؟
 
یکی گفت : برای خشکسالی نیایش مینمودید !
 
کوروش بزرگ فرمودند: برای جلو گیری از خشکسالی انبارهای آذوقه وغلات می سازیم…
 
دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید !
 
پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم…
 
عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید !
 
پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم…
 
وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند…
 
تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟!
 
کوروش تبسمی نمود واین گونه پاسخ داد :
 
من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر
 
گردم واقدام نمایم؟!
 
پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است…

دوبیتی های باباطاهر (1)




 نمی دانم دلم دیوانه ی کیست        کـجا آواره و در خانه ی کیست

 نمی دانـم دل سرگشته ی من       اسیر نرگس مستانه ی کیست

پلاک تنهایی من بی تو!



  آدم ها ... ،
باهم ها و  بی هم ها  ...

   زوج  و  فرد ...
و  منی  که  انگار با  پلاک ِ تنهائی ...
هیچ راهی به محدوده ی ِ زوج و فرد ندارم...!


***


     بی تو
             تخت ِ خواب
تخت ِ بی خوابی است...


***


گاهی
انگار  زندگی
سوء تفاهمی از مرگ  است...

ميز آخر

admin بازدید : 79 پنج شنبه نظرات ()

مي شوم آماده باز

آخر شهريور است

مهر نزديک است و باز

وقت کيف و دفتر است

مي روم حتما خريد

عصر من با مادرم

کفش و خودکار و مداد

کيف و دفتر مي خرم

توي فکرم من ولي

چون قدم کوتاه نيست

واي حتما جاي من

admin بازدید : 77 چهار شنبه نظرات ()

 

مجله ی داستان های خواندنی 

یک روایت تکان دهنده 

“قدرت بیان”

 “غرور بیجا” 

“حیای یک

“مارها و قورباغه ها 

 “عابد و ابلیس”

“امتحان وزیران”

 

eshgh yani chi

admin بازدید : 354 شنبه نظرات ()

تا حالا شده عاشق بشين؟؟؟

ميدونين عشق چه رنگيه؟؟؟

ميدونين عشقق چه مزه اي داره؟؟؟

ميدونين عشق چه بويي داره؟؟؟

ميدونين عاشق چه شکليه؟؟؟

ميدونين معشوق چه کار ميکنه با قلب عاشق؟؟؟

مدونين قلب عاشق براي چي ميزنه؟؟؟

ميدونين قلب عاشق براي کي ميزنه؟؟؟

ميدونين ...؟؟؟

اگه جواب اين همه سئوال رو ميخواين! مطلب زير رو بخونين...خيلي جالب و آموزندس...

وقتي

يه روز ديدي خودت اينجايي و دلت يه جاي ديگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدي

طوري ميشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق مي تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن

همه چي با يک نگاه شروع ميشه

اين نگاه مثل نگاهاي ديگه نیست ، يه چيزي داره که اوناي ديگه ندارن ...

محو زيبايي نگاهش ميشي ، تا ابد تصوير نگاهش رو توي قلبت حبس مي كني ، نه اصلا مي زاريش توي يه صندوق ، درش رو هم قفل مي كني تا كسي بهش دست نزنه.

حتي وقتي با عشقت روي يه سكو مي شيني و واسه ساعتهاي متمادي باهاش حرفي نمي زني ، وقتي ازش دور ميشي احساس مي كني قشنگترين گفتگوي عمرت رو با كسي داري از دست ميدي.

مي بيني كار دل رو؟

شب مي آي كه بخوابي مگه فكرش مي زاره؟! خلاصه بعد يه جنگ و

جدال طولاني با خودت چشات رو رو هم مي زاري ولي همش از خواب ميپري ...

از چيزي ميترسي ...

صبح كه از خواب بيدار ميشي نه مي توني چيزي بخوري نه مي توني كاري انجام بدي ، فقط و فقط اونه كه توي فكر و ذهنت قدم مي زنه

به خودت مي گي اي بابا از درس و زندگي افتادم ! آخه من چمه ؟

راه مي افتي تو كوچه و خيابون هر جا كه ميري هرچي كه مي بيني فقط اونه ، گويا كه همه چي از بين رفته و فقط اون مونده

طوري بهش عادت مي كني كه اگه فقط يه روز نبينيش دنيا به آخر ميرسه

وقتي با اوني مثل اينكه تو آسمونا سير مي كني وقتي بهت نگاه مي كنه گويا همه دنيا رو بهت ميدن

گرچه عشق نه حرفي مي زنه و نه نگاهي مي كنه !

آخه خاصيت عشق همينه آدم رو عاشق مي كنه و بعد ولش مي كنه به امون خدا

وقتي باهاته همش سرش پائينه

تو دلت مي گي تورو خدا فقط يه بار نيگام كن آخه دلم واسه اون چشاي قشنگت يه ذره شده

ديگه از آن خودت نيستي

بدجوري بهش عادت كردي ! مگه نه ؟ يه روزي بهت ميگه كه مي خواد ببينتت

سراز پا نمي شناسي حتي نميدوني چي كار كني ...

فقط دلت شور ميزنه آخه شب قبل خواب اونو ديدي...

خواب ديدي که همش از دستت فرار ميکنه ...

هيچوقت براش گل رز قرمز نگرفتي ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستي فکر کنه تو دروغ ميگي آخه از دروغ متنفره ...

وقتي اون رو مي بيني با لبخند بهش ميگي خيلي خوشحالي که امروز ميبينيش ...

ولي اون ...

سرش رو بلند مي كنه و تو چشات زل ميزنه و بهت ميگه

اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كني !

دنيا رو سرت خراب ميشه

همه چي رو ازت مي گيرن همه خوشبختيهاي دنيا رو

بهش مي گي من … من … من

از جاش بلند ميشه و خيلي آروم دستت رو ميبوسه ميذاره رو قلبش و بهت ميگه خيلي دوستت دارم وبراي هميشه تركت مي كنه

ديگه قلبت نمي تپه ديگه خون تو رگات جاري نميشه

يه هويي صداي شكستن چيزي مي آد

دلت مي شكنه و تكه هاي شكستش روي زمين ميريزه

دلت ميخواد گريه کني ولي يادت مي افته بهش قول داده بودي که هيچوقت به خاطر اون گريه نميکني چون ميگفت اگه يه قطره اشک از چشماي تو بياد من خودم رو نميبخشم ...

دلت ميخواد بهش بگي چقدر بي رحمي که گريه رو ازم گرفتي ولي اصلا هيچ صدايي از گلوت در نمياد

بهت ميگه فهميدي چي گفتم ؟با سر بهش ميگي آره!...

وقتي ازش ميپرسي چرا؟؟؟ميگه چون دوستت دارم!

انگشتري رو که تو دستته در مياري آخه خيلي اونو دوست داره بهش ميگي مال تو ...

ازت ميگيره ولي دوباره تو انگشتت ميکنه ...ميگه فقط تو دست تو قشنگه...

بعد دستت رو محکم فشار ميده و تو چشمات نگاه ميکنه و...

بعد اون روز ديگه دلت نميخواد چشمات رو باز نكني

آخه اگه بازشون كني بايد دنياي بدون اون رو ببيني

تو دنياي بدون اون رو مي خواي چي كار ؟

و براي هميشه يه دل شكسته باقي مي موني

دل شكسته اي كه تنها چاره دردش تويي...

تعداد صفحات : 2

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 98
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 7
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 27
  • باردید دیروز : 1
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 58
  • بازدید ماه : 121
  • بازدید سال : 143
  • بازدید کلی : 37,664
  • کدهای اختصاصی